شخصیت برند (Brand Personality)

متاسفانه در یک ماه اخیر به دلیل امتحان جامع که هفته گذشته داشتم فرصت نکردم  در اینجا چیزی بنویسم. ضمن عذرخواهی، امیدوارم از این به بعد به صورت مرتب مطالبی را خدمت دوستان عزیز ارائه نمایم.

موضوعی که امروز می خواهم در مورد آن بنویسم مفهوم شخصیت برند  و کاربردهایش است.

آیا برندها داری شخصیت هستند؟

مبنای نظری مفهوم شخصیت برند اینست که اصولا انسانها جهت فهم دنیای پیرامون خود و همچنین ارتباط برقرار کردن با بقیه از “استعاره” ها استفاده می نمایند. یکی از این استعاره ها، استعاره ی “انسان” است. ما همواره سعی می کنم جهت ارزیابی و بیان ویژگی های موجودات بی جان با استفاده از استعاره ی “انسان” به آنها صفات انسانی نسبت بدهیم. پدیده ای که به آن انسان پنداری(Anthropomorphism)    گفته می شود. مطالعات متعدد نشان داده است که جاندار پنداری در مورد برندها نیز وجود دارد و ما صفات انسانی را به برندها نسبت می دهیم.

شخصیت برند چیست؟

شخصیت برند عبارت است از “همه ویژگی های انسانی که ما به برندها نسبت می دهیم.” بر این مبنا ما ممکن است به برخی برندها ویژگی هایی مثبت از قبیل باهوش، خوش قول، وفادار، با مزه و هیجان انگیز  نسبت دهیم و یا ویژگی های منفی از قبیل بدسلیقه، بی ادب،پرافاده،  شیاد و.. نسبت دهیم. علاوه بر این برندها می توانند ویژگی ها دموگرافیک مثل سن، جنسیت، کلاس اجتماعی و… داشته باشند.

شخصیت برند چگونه شکل می گیرد؟

مهم ترین عامل در شکل گیری شخصیت برند در ذهن مصرف کننده رفتاری هایی است که در طول زمان برند از خود نشان می دهد. این رفتار ها باعث استنتاج صفات (trait inference) می گردد. مثلا اگر برند مرتبا جایگاه خود را در بازار تغییر دهد او را “دمدمی مزاج” می پنداریم، اگر برند در طول زمان در نحوه عملکرد خود سازگاری (consistency) داشته باشد ما او را “آشنا” خواهیم دانست و اگر قیمت های بیش از حد بالا شارژ کند او را “پرافاده” خواهیم دانست . از طرف دیگر افراد و سلبریتی هایی که در تبلیغات برند حاضر می شوند و همچنین مصرف کنندگان تیپیکال آن برند می توانند مبنایی برای قضاوت در مورد شخصیت برند شوند. ما ویژگی های این افراد را به برندها تعمیم خواهیم داد.

چرا سازمانها از مفهوم شخصیت برند استفاده می کنند؟

یکی از دلایل استفاده از مفهوم شخصیت برند شناخت  عمیق تر  مصرف کنندگان است. وقتی از مصرف کنندگان سوال می شود که اگر برند بنگاه یک انسان باشد شما او را چگونه فردی ارزیابی می کنید؟ چند سال دارد؟ شغلش چیست؟ چه ویژگی های فردی مثبت و یا منفی دارد؟  پاسخ به این سوالات نکات جالبی به ما می دهد که کمتر از روشهای دیگر می توانستیم به آنها دسترسی داشته باشیم.

علاوه بر این سازمانها تلاش می نمایند که جهت جایگاه یابی و ایجاد تمایز از مفهوم شخصیت برند استفاده نمایند و در طول زمان جایگاه منحصر به فردی در ذهن مصرف کنندگان ایجاد نمایند. بدون تبیین شخصیت برند اجرای فعالیت های ارتباطی از قبیل تبلیغات مشکل است و طراحی شخصیت برند می تواند فعالیتهای خلاقانه در تبلیغات را هدایت و غنی تر نماید.

چگونه شخصیت برند را اندازه گیری می کنند؟

اصولا در تحقیقات بازار مرتبط با شخصیت برند هم از روشهای کیفی و هم از روشهای کمی استفاده می شود. توصیه می شود که ابتدا با استفاده از روشهای projective در focus group ها و مصاحبه های نیمه ساخت یافته،  شناخت اولیه ای از ابعاد شخصیت برند و رقبایش حاصل شود. در مرحله بعد با استفاده از روشهای کمی می توان شخصیت برند را اندازه گیری نمود. مدل پنج بعدی جنیفر آکر یکی از روش های رایج در اندازه گیری شخصیت برند است.

ملاحظات اجرایی

برخی ملاحظات اجرایی  مربوط به مرحله ی شناخت بازار و برخی دیگر مربوط به مرحله ی طراحی استراتژی برندینگ  است. در مرحله شناخت بازار توصیه می شود که شخصیت برند را با استفاده از روشهای کمی و کیفی در گروه های مختلف ارزیابی و آنها را با هم مقلیسه نمایید. مثلا مقایسه کنید که شخصیت برند در ذهنِ user ها و non-user ها چه تفاوتهایی دارد. گروه های مختلف سنی در مورد برند ما چگونه فکر می کنند؟  اینگونه مقایسه ها می تواند فرصت ها و تهدیدهای مختلفی که متوجه برند ما می شود را عیان نمایند.

در طراحی استراتژی برندینگ هم توصیه می شود که باید شخصیت برند با سایر ابعاد هویت برند از قبیل ویژگی های محصولاتش و ویژگی های سازمان مطابقت داشته باشد.

طراحی شخصیت برند باید به نحوی باشد که با مصرف کنندگان هدف به خوبی ارتباط برقرار نماید. برای مصرف کنندگان یکی از جنبه های مهم مصرف محصولات نیازهای خود بیانگری(self-expressive)  است.  به عبارت دیگر مصرف کنندگان تلاش می نمایند هویت خود را به ویژه با مصرف محصولاتی که در انظار عمومی مصرف می شود بیان نمایند. باید طراحی شخصیت برند باید به نحوی باشد که مشتریان هدف تلاش نمایند خودِ ایده آل (ideal self)  و یا خود واقعی (actual self) شان را در برند بیابند. شناخت عمیق مصرف کنندگان هدف در مرحله شناخت بازار می تواند جنبه های مختلف نیازهای خود بیانگری را در مصرف کنندگان  تبیین نماید و در مرحله تدوین استراتژی می توان با اتکا به این شناختها، شخصیت برند را به شکل دقیق تری طراحی نمود.

Posted in استراتژی بازاریابی, تحقیقات بازار, رفتار مصرف کننده | ۳ Comments

تئوری های تصمیم گیری رفتاری: اثر برتری نامتقارن

شناخت نحوه تصمیم گیری در مصرف کنندگان یکی از مهم ترین حوزه های تحقیقاتی در رفتار مصرف کننده است. سالها حوزه بازاریابی متاثر از فرضیات نئو کلاسیک اقتصاددانان در حوزه تئوری های انتخاب بوده است. فرض عقلایی بودن (rationality) انتخاب مصرف کنندگان یکی از فرضیات پایه ای بوده است. اما در سه دهه اخیر جهت گیری به سمت شناخت رفتار واقعی مصرف کنندگان در هنگام تصمیم گیری بوده است. اغلب تئوری هایی که تاکنون در این حوزه توسعه یافته اند مبتنی بر شناخت مواردی تخطی از فرض عقلانیت کامل است. حوزه اقتصاد رفتاری مبتنی بر اینگونه تئوری ها در تصمیم گیری مصرف کنندگان و بنگاه ها بوده است.

ارجحیت های (preferences) افراد از قبل تعریف شده و مشخص نیست بلکه افراد ارجحیت های خود را متاثر از شرایط تصمیم گیری شکل می دهند. این گروه از تئوری های که مبتنی بر ساخته شدن ارجحیت ها با توجه به کانتکست است را تصمیم گیری سازنده (constructive decision making) می نامند. این نامگذاری توسط Jim Bettman یکی از محققان کلیدی حوزه تصمیم گیری در رفتار مصرف کننده صورت گرفته است. او مقالات متعددی در این زمینه منتشر نموده است.

یکی از پدیده های جالب در این حوزه اثر برتری نامتقارن (asymmetric dominance effect) است. در صورتی که رفتار مصرف کنندگان را عقلایی بپنداریم انتخاب بین گزینه A و B باید مستقل از سایر گزینه ها باشد. به عبارت دیگر اگر احتمال انتخاب بین دو گزینه A و B برابر باشد اضافه کردن گزینه ای دیگر (C)  نباید نسبتِ انتخاب بین A و B را تغییر دهد. اما آزمایش های صورت گرفته خلاف این را نشان می دهد. در صورتی که گزینه B به صورت واضحی از گزینه C بهتر باشد اما نسبت به گزینه A برتری آن معلوم نباشد در این حالت اضافه شدن گزینه C باعث می گردد که احتمال انتخاب گزینه B نسبت به A افزایش یابد. شکل روبرو مقایسه این سه گزینه را در حالتی که صرفا دو ویژگی مبنای مقایسه گزینه ها باشد را نمایش می دهد.

به عنوان مثال در یک آزمایش ابتدا دو اجاق با برندهای Emerson و  Panasonic  به مصرف کنندگان عرضه شد. Emerson اندازه کوچکی داشت و قیمت آن ۱۰۹ دلار بود اما Panasonic اندازه بزرگتری داشت و در عوض قیمت آن ۱۷۹ دلار بود. هر دوی این گزینه ها مشمول ۳۵ درصد تخفیف می شدند. زمانی که صرفا این دو گزینه وجود داشتند سهم بازار هر دو با یکدیگر برابر بودند. اما زمانی که گزینه سوم اضافه شد شرایط تغییر کرد. گزینه سوم هم با برند Panasonic  بود. اندازه آن تقریبا برابر مدل قبلی بود اما قیمت آن ۱۹۹ دلار بود و تخفیف آن نیز به ۱۰ درصد کاهش یافته بود. در اینجا گزینه دوم به صورت واضحی از گزینه سوم بهتر بود. در حالتی که گزینه سوم اضافه گردید فروش مدل ارزان تر Panasonic  به مراتب افزایش یافت و حدود دو برابر محصول Emerson گردید.

اثر برتری نامتقارن می تواند کاربردهای عملی زیادی داشته باشد. به عنوان مثال این تئوری می تواند مبنایی برای جایگاه یابی (positioning) برندها باشد. بازاریابان تلاش می نمایند با جایگاه یابی محصول خود در محلی که به صورت واضحی از برخی برندها بهتر است ولو اینکه برتری آن نسبت به سایر برندها واضح نباید سهم بازار خود را افزایش دهند.  فروشندگان حرفه ای و همچنین خرده فروشان نیز از این نکته در نحوه معرفی محصولات و چیدمان برندها در داخل فروشگاه ها استفاده می نمایند. به عنوان مثال زمانی که فروشندگان بخواهند یک برند خاص را ترویج نمایند در زمان معرفی تلاش می نمایند آن را با برندهایی که به صورت واضح برتری دارند مقایسه نمایند. خرده فروشان نیز محصولات سودآوری  را که می خواهند ترویج نمایند در کنار برندهایی قرار می دهند که محصولات سودآور نسبت به آنها برتری واضحی دارند. برتری نامتقارن باعث افزایش سهم بازار این برندها می گردد.

Posted in استراتژی بازاریابی, رفتار مصرف کننده, قضاوت و تصمیم گیری | ۲۷ Comments

سیلابس درس رفتار مصرف کننده

همانطور که پیش از ورود به دوره دکترا انتظار داشتم درس های تخصصی دوره دکترای بازاریابی تقریبا در هیچ یک از دانشگاه های ایران مطابق روال دوره های دکترا در دانشگاه های معتبر ارائه نمی شد. با صحبتی که با استاد راهنمایم داشتم به این نتیجه رسیدیم بهتر است سیلابس های دروس دوره را از طریق نامه نگاری با اساتید قوی در دانشگاه هایی که رتبه های بالایی در حوزه بازاریابی دارند بدست آوریم. در اغلب دانشگاه ها به جز دروس روش تحقیق، سه درس اصلی در دوره دکترای بازاریابی ارائه می شود:”رفتار مصرف کننده”، “استراتژی بازاریابی” و “مدلهای کمی در بازاریابی”. در این پست ضمن توضیح در مورد فرآیند طراحی سیلابس، فایل نهایی آن را در اختیار دوستان می گذارم. امیدوارم در آینده بتوانم سیلابس سایر دروس را نیز در همینجا به دوستان ارائه نمایم.

ساختار دروس اغلب به صورت سمینار است بدین شکل که در هر یک از بخش های درس مقالات کلاسیک و تحول ساز مورد مطالعه و بحث قرار می گیرد.  برای طراحی سیلابس درس رفتار مصرف کننده به حدود ۴۰ استادی که درس سمینار رفتار مصرف کننده در دوره دکترا را ارائه می نمودند  ایمیل زدیم. خوشبختانه بیش از بیست استاد با کمال همکاری سیلابس دروس را برای ما ارسال نمودند. برخی از اساتیدی که لطف نمودند و سیلابس ها را ارسال نمودند به شرح ذیل می باشند:

  • پروفسور Jim Bettman از Duke University
  • پروفسور Chris Janiszewski  از دانشگاه  Florida
  • پروفسور Gita Johar از دانشگاه Columbia
  • پروفسور Gal Zauberman از Wharton
  • پروفسور Miguel Brendl از Kellogg
  • پروفسور Itamar Simonson از Stanford

ناگفته نماند که چند سیلابس را از طریق دوستان ایرانی که در آمریکا مشغول تحصیل هستند بدست آوردیم که در همینجا لازم است از دوستان عزیزم بابک حیاتی  ونازگل مشتاقی تشکر بنمایم.

نکته جالب اینکه محتوای درس در دانشگاه های مختلف بسیار متنوع بود و نوع موضوعات و مقالات انتخاب شده کاملا وابسته به علایق تحقیقاتی اساتید بود. از این رو جهت جمع بندی و طراحی درس در مرحله بعد ده موضوع که در اغلب سیلابس ها در سمینار رفتار مصرف کننده پوشش داده می شدند انتخاب شد. در هر یک از موضوعات، مقالاتی که در سیلابس های مختلف بیشتر تکرار شده بود و یا میزان ارجاع (citation)  بالایی داشتند انتخاب شدند.

ابتدا قرار بود که درس به صورت مطالعه انفرادی ارائه شود اما دکتر مشایخی اصرار داشتند که ثبت نام درس باز باشد و دانشجویان فوق لیسانسی هم که به این حوزه علاقمند هستند در این درس ثبت نام نمایند. این موضوع باعث شد که در طراحی درس علاوه بر مقالات، یک کتاب نیز به عنوان منبع درس اضافه شود. در هر یک از موضوع های دهگانه در یک جلسه مطالب کتاب توسط آقای دکتر نجمی ارائه می گردید و در جلسات بعدی مقالات مربوطه مورد بحث و بررسی قرار می گرفت.

با این مقدمه در اینجا فایل نهایی سیلابس درس رفتار مصرف کننده در دوره دکترا را قرار می دهم و امیدوارم بتواند مورد استفاده علاقمندان به این حوزه قرار گیرد.

دانلود سیلابس

Posted in رفتار مصرف کننده, قضاوت و تصمیم گیری | Leave a comment

معرفی کتاب: مبانی نظریه پردازی در بازاریابی

داستان این کتاب برای من به ترم اول دوره دکترا می رسد. در آن ترم درس “روشهای تحقیق کیفی” توسط آقای دکتر علوی ارائه شد که الحق یکی از بهترین درسهایی بود که در طول دوران تحصیلم داشتم. بخش اول این درس مربوط به برخی مباحث بنیادین در روش تحقیق و مبانی فلسفی آن بود. به طور کلی اگر بخواهیم درک صحیحی از روشهای تحقیق کمی و کیفی داشته باشیم لازم است آشنایی اولیه ای نسبت به فلسفه علم و روش علمی داشته باشیم. اینکه دیدگاه پوزیتیویستی در فلسفه علم چه تفاوتهایی با رویکرد ساختارگرایی اجتماعی دارد زیربنای شناخت تفاوتهای روشهای کمی و کیفی است. در این حوزه کتابها و مقالات بسیار زیادی منتشر شده است اما به این نتیجه رسیدم که به دنبال منبعی باشیم که این مباحث را در دنیای بازاریابی مطرح کرده باشد. سیلابس درس روش تحقیق در چند دانشگاه را نگاه کردم و به این نتیجه رسیدم که بهترین مرجع در این حوزه کتابی است که توسط پروفسور شلبی هانت استاد دانشگاه ایالتی میشیگان منتشر شده است.

شلبی هانت مقالات بسیار زیادی در بهترین ژورنالهای بازاریابی منتشر نموده است. ISIاو را به عنوان یکی از محققانی که در حوزه اقتصاد و مدیریت بالاترین میزان ارجاعات به مقالات وی صورت گرفته است معرفی نموده است. در بهترین ژورنال حوزه بازاریابی یعنی Journal of Marketing مقاله ای که در کل تاریخ بیش از پنجاه ساله آن توانسته است بیشترین ارجاع (citation) را داشته باشد توسط شلبی هانت نوشته شده است. او مقالات بسیار مهی در حوزه استراتژی بازاریابی و بازاریابی ارتباطی دارد.

اما در کنار همه این فعالیتها می توان شلبی هانت را فیلسوف حوزه بازاریابی معرفی نمود. او نقش مهمی در تعمیق مباحث فلسفه علم در حوزه تحقیقات بازاریابی داشته است و مقالات متعددی در این حوزه منتشر نموده است. کتاب Foundations of Marketing Theory: Toward a General Theory of Marketing به نوعی جمع بندی و تشریح مباحث مطرح شده در مقالات وی است.

باید اذعان شود که ساختار این کتاب قدری با تکستبوک های مرسوم متفاوت است. او بیش از اینکه به معرفی کلی رویکردهای مختلف بپردازد تلاش نموده است دیدگاه های مختلف را مورد نقد و بررسی قرار دهد و در نهایت دیدگاه شخصی خود را ارائه می نماید. او یکی از منتقدان جدی روشهای کیفی است و دیدگاه وی بیشتر متاثر از اندیشه های پاپر در فلسفه علم است. از این رو تئوری پردازی بازاریابی از دیدگاه وی مبتنی بر روشهای کمی است که خود متاثر از دیدگاه های پوزیتیویستی در مباحث معرفت شناسی و فلسفه علم است.

هدف علم ارائه “تبیین” (explanation)  از پدیده هاست و اگر بخواهید درک عمیقی تری از مفهوم “تبیین” در علوم اجتماعی و مشخصا تحقیقات بازاریابی پی ببریم بدون شک بهترین منبع کتاب شلبی هانت است. اینکه تئوری چیست و تئوری خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد و همچنین تعیین حد و مرز حوزه تحقیقات بازاریابی از دیگر مباحث این کتاب است.

سال گذشتبه چند روزی به دنبال تهیه نسخه اصلی این کتاب بودم و متاسفانه هیچ یک از دانشگاه های تهران این کتاب را نداشتند و به این نتیجه رسیدیم که این کتاب را از سایت آمازون خریداری نمائیم که حداقل یک ماه برای ما زمان می برد. اما نکته جالب اینکه در جستجوهای گوگلی به صورت اتفاقی متوجه شدم که این کتاب به همت آقایان دکتر محمد جقیقی و دکتر مسعود کرمی تحت عنوان “مبانی نظریه پردازی در بازاریابی: به سوی یک نظریه عمومی بازاریابی” ترجمه شده است. در همین جا لازم است هم از ترجمه خوب و روان کتاب تشکر نمایم و هم از اینکه وجود این کتاب در آن مقطع توانست در بهترین زمان ممکن من را با مباحث درسی همراه نماید. چنین کتابهایی مخاطبان نسبتا محدودی دارد و لذا تلاش کسانی که بدون چشم داشت مالی به تعمیق مباحث آکادمیک در کشور کمک می نمایند واقعا شایسته قدردانی است.

Posted in روشهای تحقیق | Leave a comment

معرفی ژورنالهای اصلی حوزه بازاریابی

کیفیت ژورنالهای علمی تفاوت قابل ملاحظه ای با هم دارند و در صورتی که محقق نتواند منابع دست اول و معتبرتر را شناسایی نماید ممکن است وقت خود را صرف مطالعه منابعی نماید که از ارزش آکادمیک چندان زیادی برخوردار نمی باشند. در حوزه بازاریابی ژرونالهای متعددی منتشر می شود اما تنها بخش کوچکی از آنها را می تواند در دسته ژورنالهای معتبر قرار داد.

به طور کلی در حوزه بازاریابی ۴ ژورنال ازنظر اعتبار تفاوت قابل ملاحظه ای با سایر ژورنالها دارند و اصطلاحا آنها را Top Tier می نامند. به عنوان مثال در رتبه بندی قدرت پژوهشی دانشگاه ها برخی موسسات صرفا بر اساس مقالات منتشر شده در این ۴ ژورنال دانشگاه ها را رتبه بندی می نمایند. این ۴ ژورنال عبارتند از :

  • Journal of Marketing
  • Journal of Marketing Research
  • Marketing Science
  • Journal of Consumer Research

ژورنال اول و دوم نسبتا عمومی می باشند و تقریبا مقالاتی در اکثر موضوعات و همچنین با رویکردهای مختلف را منتشر می نمایند. این دو ژورنال توسط AMA منتشر می شوند. اما ژورنال سوم تمرکز آن روی  Quantitative marketing است که اکثر مقالاتش مبتنی بر مدل سازی ریاضی است. ژورنال چهارم نیز همانطور که از نامش پیداست صرفا در زمینه تحقیقات مربوط به رفتار  فعالیت می نماید.

توصیه می کنند کسانی  که تازه کار مرور ادبیات را شروع کرده اند و تبعا شناخت خوبی از محققان و افراد کلیدی حوزه خود ندارند که در شروع کار صرفا بر مبنای اعتبار ژورنال (که طبیعتا چهار ژورنال فوق در درجه اول اهمیت قرار می گیرند)  و میزان ارجاع به مقاله (citation) مقالات مورد مطالعه را انتخاب نمایند.

البته ژورنالهای دیگری نیز وجود دارند که آنها را می توان ژورنالهای رده دوم در نظر گرفت که اگرچه اعتبار آنها در سطح ژرونالهای Top Tier نیست اما بسته به موضوع تحقیقاتی می توان مقالات خوبی در آنها یافت. این ژورنالها عبارتند از:

  • Journal of the Academy of Marketing Science
  • Journal of Personal Selling and Sales Management
  • Industrial Marketing Management
  • European Journal of Marketing
  • Journal of Consumer Psychology
  • Journal of Service Research
  • Journal of Product Innovation Management
  • Journal of Interactive Marketing
  • Journal of Advertising Research
  • International Journal of Research in Marketing
  • Journal of Consumer Marketing
  • Journal of Advertising
  • Judgment and Decision Making

اگرچه در کلیه مقالات تلاش می شود که کاربردهای عملی برای یافته های تحقیق ارائه شود اما مخاطب اصلی ژورنالهای فوق افراد آکادمیک هستند و افراد اجرایی صرفا در شرایطی می توانند از این مقالات بهره کافی ببرند که از دانش آکادمیک کافی در این حوزه ها برخوردار باشند. اما برخی ژورنالهای دیگر هستند که مخاطب آنها اتفاقا مدیران اجرایی هستند و لذا مطالعه آنها برای افراد اجرایی راحت تر است.  از جمله به این موارد می توان اشاره نمود:

  • Journal of Marketing Management
  • Harvard Business Review
  • California Management Review
  • MIT Sloan Management Review

به جز مورد اول بقیه ژرونالها تخصصی بازاریابی نیستند اما گهگاه می توان مقالات بسیار خوبی در زمینه بازاریابی در آنها یافت. باید اذعان شود که مقالات منتشر شده در این ژورنالها مطابق چارچوب های متعارف مقالات علمی نیست و بعضا برخی از مقالات آنها ارزش آکادمیک چندانی ندارند.

حوزه بازاریابی مستقل از سایر حوزه های کسب و کار نیست و ممکن است در برخی موضوعات لازم شود که به سایر ژورنالهای حوزه مدیریت مراجعه شود. به عنوان مثال در صورتی که مسائل بازاریابی را با رویکردی استراتژیک و یا ساختاری دنبال می نمائید ممکن است لازم شود به برخی ژورنالهای آکادمیک خارج از حوزه بازاریابی مراجعه نمائید. هدف از این نوشته معرفی مفصل ژورنالهای کلیه شاخه های کسب و کار نیست اما اگر بخواهیم  صرفا به تعداد محدودی از ژورنالهای کلیدی حوزه مدیریت  اشاره کنیم ژورنالهای ذیل از اعتبار بسیار بالایی خوردار می باشند:

  • Strategic Management Journal
  • Academy of Management Journal
  • Academy of Management Review
  • Journal of Management
  • Administrative Science Quarterly
Posted in روشهای تحقیق, عمومی | Leave a comment

سخن اول

بیان اینکه یک وبلاگ برای چه به وجود آمده است، چه مخاطبی را دنبال می کند و چه مطالبی را عرضه خواهد کرد کار سختی است. ایجاد یک وبلاگ به مانند توسعه یک محصول جدید است. کمتر محصول جدیدی است که بر مبنای فرآیندی رسمی از همان بدو شکل گیری ایده محصول، جزئیات برنامه بازاریابی اش مشخص و مدون باشد. اینکه محصول چه ارزشی برای مشتریان خلق خواهد کرد، بازار هدف اش چیست و طرح محصول چه خواهد بود به صورت مستمر بر اساس یادگیری سازمان در طول فرآیند توسعه محصول تغییر می نماید. اما این بدین معنا نیست که هیچ طرح و چارچوب (ولو مبهم) از قبل وجود ندارد. اتفاقا ایده پردازی دقیق از ابتدا می تواند جست و گریز های مکرر و هزینه زا را در آینده کمتر نماید.

با این مقدمه قصد دارم برخی مقاصد و باورهایی که باعث شکل گیری این وبلاگ شد را بیان نمایم. اصولا وبلاگ رسانه ای شخصی است و بیان دغدغه ها و دلمشغولی های فردی ویژگی بارز اغلب وبلاگ ها است. این وبلاگ هم از آن مستنثنی نخواهد بود با این پیشفرض که جهت گیری آن علایق و دغدغه هایی خواهد بود که در فعالیتهای مطالعاتی و اجرایی در زمینه “بازاریابی” با آنها مواجه می شوم. اگر چه تعیین حوزه بازاریابی به معنای تخصصی بودن مطالب خواهد بود اما حوزه بازاریابی خود فیلدی بین رشته ای است. بازاریابی اگرچه خود به صورت قائم به ذات به دنبال شناخت پدیده های مشخص و ارائه راه حل در قلمرو معینی است اما جهت شناخت پدیده های بازاریابی به صورت گسترده از علوم پایه ای تر مانند روانشناسی، اقتصاد و جامعه شناسی اقتباس می نماید. از طرف دیگر مطالعات بازاریابی تعامل نزدیکی با سایر شاخه های مطالعاتی در حوزه کسب و کار از قبیل استراتژی، فایننس و عملیات دارد. از این رو اگر چه محور اصلی مطالب این وبلاگ مسائل حوزه بازاریابی خواهد بود اما به فراخور شرایط قصد دارم به موضوعات بین رشته ای که بعضا بسیار جالب و کاربردی نیز هستند بپردازم.

تلاش دارم مطالبی که در این وبلاگ عرضه می نمایم هم برای مدیران اجرایی و هم برای دانشجویان و محققان این حوزه مفید باشد. متاسفانه هم در جامعه آکادمیک و هم در محافل حرفه ای مرزهای محکمی بین این دو وضع شده است. بسیاری تصور می نمایند که صفت تئوریک برای بسیاری نوشته ها به غیرکاربردی بودن آنها تعبیر می گردد. اما به تعبیر کورت لوین، هیچ چیز کاربردی تر از یک تئوری خوب نیست. نکات اجرایی و تفاسیر عملی که از تئوری ها و نوشته های آکامدیک می آید می تواند بهترین راهنما برای مدیران اجرایی باشد. از این رو تلاش دارم حتی المقدور در مطالبی که جنبه های تئوریک دارد به مسائل و چالش هایی اجرایی مربوطه نیز اشاره نمایم. از طرف دیگر علاقمندم این وبلاگ محلی باشد برای تعامل و تبادل تجربه با دانشجویان و افراد دانشگاهی که مطالعه و پژوهش در حوزه بازاریابی را برای مسیر شغلی خود انتخاب نموده اند.

به مانند ایده محصول جدیدی که در طول فرآیند توسعه آن می تواند با دریافت فیدبک های بازار بهبود یابد آرزو دارم با یادگیری که از مخاطبان این وبلاگ خواهم داشت در طی زمان آن را بهتر بنمایم. لذا پیشاپیش از همه دوستانی که با راهنمایی ها و ارائه نظرات خود می توانند محتوای این وبلاگ را غنی تر  بنمایند سپاسگذاری می نمایم.

Posted in عمومی | ۷ Comments